صف شكن
قطاری که از دور دستها می آمد گذشت و ما را ندید

گذشت و دختران منتظر را با دسته های گل ندید

ای قطاری که از دور دستها می آیی

بگو دورها چگونه است

آنجا برگها چگونه گل ها چگونه است

برگهایشان سبز سبز گلهایشان تا زانوست

صحبت مردمانش شبانه روز از شماست

کوههایشان پشت کوههایتان

و دریایشان ادامه دریای شماست

برای آنها هم

دور دستها 

سرزمین شماست

 

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 9:1 |
میدونی 
یه وقتایی یه حرفایی هست .. که ما  آدما هیچ جوری نمیتونیم اونارو بگیم!
به هیچکس حتی اونایی که نزدیکتر از عشقن بهمون! شاید از گفتنش
ترس داریم .. شایدم تردید .. نمیدونم شایدم فکر میکنیم یه جورایی
گفتنشون درست نباشه!شایدم فکر میکنیم اگه بگیمشون به غرور و
شخصیتمون بر میخوره ..

 اینجور حرفا هرچی که هستن مثل اسراره آدم میمونن و اگه نگیشون برای همیشه تو همون دلت باقی میمونن
مهم این نیست که اونارو بگی یا نگی!
مهم اینه که براشون ارزش قاعل بشیم و نذاریم کنج دلمون مدفون بشن.
مهم اینه که اگه فکر میکنیم (باید) اونارو بگیم .. بگیم.
مهم اینه که اون کاری رو کنیم و اون چیزی رو بگیم که ارزشمنتره.
مهم اینه وقتی حرف میزنیم طوری حرف بزنیم که طرف باورمون کنن.
و مهمتراز همه اینا اینه که بدونیم ممکنه فردادیگه رو این زمین خاکی
نباشیم! .. اونوقت برای همیشه این دلتمون که حسرت میخوره که چرا
بهش نگفتی؟! آخه چرا بهش نگفتی:« دوستت دارم».
پس سعی کنیم اون چیزایی رو بگیم که باعث میشه بیشتر باهم
باشیم و بهتر باهم بمونیم ...  چیزایی که ارزش چیزای دیگه رو بالا
میبره .. نه چیزایی که باعث دوری و نفرت و دلخوری میشه!
چیزای که بوی خوبی دارن .. شکل قشنگی دارن .. و حتی مزه اونا
میتونه خوشمزه تر از  .....      باشه.
پس بیاین قشنگ باهمدیگه حرف بزنیم و قدر تمامی کلمات رو یکم
بیشتر بدونیم.

عمو مسعود

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 1:33 |

 

 

سال نو همه دوستان و عزیززانی که از برگ خاطرات صف شکن دیدن مینمایند

تبریگ می گویم

+ نوشته شده توسط مسعود صف شكن در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 12:27 |


Powered By
BLOGFA.COM